-
بیخوابی (موقت)
جمعه 22 اسفند 1404 11:28
ما از دیشب تا حالا تقریبا نتونستیم بخوابیم. یعنی شاید مثلا یک ساعت جسته گریخته خوابیده باشیم اما به طورِ کلی نخوابیدیم. یعنی طوری میزدن که از صدا نه، از لرزش میپریدیم. گیج و ویجم اما ناراحت نیستم اصلاً :,c امیدوارم این خستگیا رو به وقتش با خوابِ راحت دَر کنیم.
-
بعد از ویز ویز 1
چهارشنبه 20 اسفند 1404 23:26
-
No pain, No gain
چهارشنبه 20 اسفند 1404 18:23
تو سریال ویرجین ریور یه دیالوگ خیلی قشنگی هوپ به مل گفت. + گفت: فکر میکنم اگر رویِ حفاظت از قلبت تمرکز کنی، میتونی از ناراحتیهایِ زیادی دوری کنی. اما یادت باشه اینطوری نصفِ زندگیتو از دست میدی.. خیلی به این دیالوگش فکر کردم و دیدم چقدر درست میگه. من از سالِ یک که درد عاطفی شدیدی کشیدم، تمام تلاشم رو کردم تا از خودم و...
-
بالاخره ویز ویز تو دلمو عیان کردم
سهشنبه 19 اسفند 1404 23:11
-
調査 | study
سهشنبه 19 اسفند 1404 17:16
داشتم کتابامو جمع میکردم که آماده راند تمیزکاری بشم و یهو به این فکر کردم که شاید کسی باشه که مثل قدیمایِ من مشکلش این باشه دوست داره حین درس خوندن اکتیو باشه، نکته بنویسه، ترجمه بالای کلمه بنویسه و.. اما یخورده وسواس داره و اینکار رو انجام نمیده و همین معضلش شده. من نمیدونم تا حالا خودکارای پاککندار دیدید یا نه....
-
خونه تکونی و تمیزی
دوشنبه 18 اسفند 1404 16:31
یکی از چیزایی که داره بهم آرامش میده اینه که شروع کردیم به خونه تکونی و همین الآن دارم گاز رو میسابم قشنگ. یادمه چه وقتی بچه بودم و حتی وقتی نوجوون هم بودم میگفتم این کارا یعنی چی؟ خوشم نمیومد از اینکه تا گوشه کنارای یه جایی رو بسابی، خسته بشی و تهش بگی خوب برق افتاد. ولی سن چیز عجیبیه. سن باعث میشه الآن مامانی که تا...
-
وطنِ نازنینم
یکشنبه 17 اسفند 1404 17:07
ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند، باچشمان باور خود خواهند دید؟ #محمود_دولت-آبادی (به قول اون سرهنگه تو سریال خاتون: پاینده ایران♡)
-
محاسبه چارت تولد تروپیکال
شنبه 16 اسفند 1404 19:50
الآن دیدم مریم جانم کامنت گذاشته برای محاسبه چارت تولدش و آشنایی با انرژیهاش و دنبال سایت میگرده. گشتم ببینم تو شرایط نت ملی کدوم یک از سایتها هنوز باز میشن که هم معتبر باشن , هم تفسیر رایگان ابتدایی از چارت تولد بدن؟ خیلی گشتم و بالاخره تونستم پیدا کنم. آسترولوژی فارسی میاد بالا و بسیار هم معتبر هست. (به سبکِ...
-
لیلیث و ونوس در روابطِ ما
شنبه 16 اسفند 1404 18:07
جرقه نوشتن این پست برام نصفه شب خورد وقتی دوستم فارغ از این جریانات نزدیکای ساعت سه صبح بهم مسیج میداد و برام از اتفاقاتی که با پارتنرش افتاده و بازیهای روانیشون میگفت و از طرف دیگه یکی از کسایی که خیلی عاشق و شیفته دوستمه تقریبا پنج ساعت تو این شرایط رانندگی کرده بود بره دوستمو ببینه و بعد برگشته بود دوباره شهر...
-
برایِ محیای عزیزم(موقت)
شنبه 16 اسفند 1404 15:38
محیا جانم نه وبلاگ اصلیت و نه وبلاگ پشتیبانت در دسترس نیستن. دلتنگ و نگرانتم. لطفا هرزمان این پست رو دیدی برام پیام بذار و از حالت باخبرم کن.
-
یک ربع به شش صبح
جمعه 15 اسفند 1404 05:57
تازه چشمام گرم شده بود که صدای جنگندهها اومد. گفتم اکتفا نمیکنم و میخوابم. خوابیدم و با صدای خیلی بلندِ شیشهها پریدیم هممون بیوقفه شروع کردن به زدن و تو راهرو صدای همهمه و داد میومد هممون خوابالو، ژولیده و شوکه بودیم و دستامون یخ کرده بود. پناه گرفتیم کنار بقیه همسایهها و تا اومدیم دوباره بالا گفتم بنویسم. خیلی...
-
برگِ سبزِ زمستون
جمعه 15 اسفند 1404 00:36
تو تاریکی نمیبینی من نشونت میدم / ب یا دنبالم باز ِاسما رو یادت میدم که این بعضی وقتا رو شونههایِ توء / که بعضی وقتا میفته رو شونه های من "بگو اسمتو، اسمت باید یادت بیاد" / این اولین درسیه که من بهت میدم همیشه یادت بمونه کجاست خونه / م هم نیست اونا دارن چیو نشون میدن زمان میگیره یکی یکی قهرماناتو / زمان...
-
Blogs
چهارشنبه 13 اسفند 1404 18:43
این مدت که اینجا هم بالا نمیومد داشتم به هر ضرب و زوری شده متوسل میشدم ببینم چیکار باید کنم. کلمه وبلاگ رو گاهی سرچ میزدم لینک مستقیم مینوشتم چاره گشا نبود هیچکدومش. اما میخوام اینو بگم رندوم رسیدم به یه پستی که درباره انواع سرویسهای وبلاگ صحبت کرده بود و همشون (از قدیمیها مثل پرشین بلاگ تا اونایی که هنوز هستن) رو...
-
بلاگ اسکای و مشکلات ورود بهش
چهارشنبه 13 اسفند 1404 17:58
نمیدونم برای شما هم این مشکل به وجود اومد یا نه اما من اصلا و ابدا نمیتونستم بلاگ اسکای رو باز کنم و خیلی غصم شده بود اینجا رو دوست دارم امیدوارم همیشه برقرار باشه
-
My dream
دوشنبه 11 اسفند 1404 11:44
آرزو دارم تو صبح آزادی، بارون پودری ریزی بباره رو سر هممون. هوا تمیز باشه و اتمسفر ایران برای هممون پر از آرامش و خیال راحت باشه. نفس عمیق بکشیم و چشمامون رو ببندیم و حس کنیم تموم شد اون کابوسِ طولانی.. آرزو دارم اسم کشورم همراه باشه با عزت و سربلندی جهانی. دخترا و پسرای خوشتیپ و خوشذوق رو ببینم که جای تلاش برای...
-
people can go From people you know to people you don't
سهشنبه 5 اسفند 1404 15:52
山から遠ざかればますますその本当の姿を見ることができる。友 人にしてもこれと同じである هرچقدر از کوه دورتر بشی، بیشتر میتونی ماهیتِ واقعیِ اون رو ببینی. در موردِ دوستان هم همینطور هست. این پست رو میخوام اختصاص بدم به اون رفاقت 12 ساله که بالاخره دیشب برای همیشه تموم شد و پروندش رو بستم. من دیشب با یه دوستِ دیگم رفته بودم بیرون و میخواست بهم شیرینی ماشین جدیدش...
-
یه تک مصرع
یکشنبه 3 اسفند 1404 02:10
یه آهنگی بود خیلی شنیدم رو کلیپها میذاشتن دانلود هم نداشتم اما امشب ناخودآگاه چندین بار اینجاشو زیر لب خوندم: دلمم واست تنگه، عوعوعو اندازه تهران..
-
⭒˚。⋆ تلنگری به خودم ⭒˚。⋆
شنبه 2 اسفند 1404 02:09
اینو موقت مینویسم یادم بمونه بعدا وارد دفتر ژورنالینگم کنمش. اگر یاد بگیرم «به موقع خداحافظی کنم و نترسم» و از طرفی «به موقع احساسم رو بیان کنم و بازم نترسم» رستگاری تو جیبم خواهد بود. ( ꈍᴗꈍ)
-
Dark or Light
جمعه 1 اسفند 1404 23:49
هرچی بکاری، همون رو درو میکنی امروز داشتم فکر میکردم این ضرب المثلی که از گذشته بهمون میگفتن واقعا درسته و چقدر من همیشه مراقبم که هرروز دارم چی میکارم. این رو به عینه دیدم که هرکاری بکنی، عین بومرنگ نهایتا برمیگرده سمتِ خودت و واسه همین مهمه ببینی چی داری میفرستی برای خودت؟ مثلا من تقریبا همیشه از خودم میپرسم: با...
-
باز گردد عاقبت این در؟ بلی
پنجشنبه 30 بهمن 1404 22:01
باز گردد عاقبت این در؟ بلی رو نماید یارِ سیمینبر؟ بلی #مولانا فقط این بیتِ اول از شعرِ محبوبم رو نوشتم که اینجا هم بمونه واسم و جلو چشم باشه. یه سریال ژاپنی جدید پیدا کردم که هم وایب با سواری در بهارِ جوانیه. اسمش؟ لبهی نور عاشقِ امید و نوریام که بهم یاد آوری بشه .. امروز دوباره لاکِ قهوهای قشنگم رو آوردم و زدم و...
-
私の人生の新しい章
سهشنبه 28 بهمن 1404 22:12
二兎を追う者は 一兎をも得ず کسی که دوتا خرگوش رو تعقیب میکنه، یکیشون رو هم نمیتونه بگیره. (ضرب المثلِ ژاپنی) هر روز تو این فکر بودم بیام اینجا رو زودتر آپدیت کنم اما واقعا نمیشد. بیصدا میخوندم وبلاگهای دوستان رو ولی نمیشد خودم بنویسم. به خودم گفتم اگر خونه رو برق بندازی، یه دوشِ مبسوط بگیری و کاری نداشته باشی دیگه مطمئنما...
-
گلهای پرپر شده
چهارشنبه 22 بهمن 1404 03:08
هر شب تا این ساعتا دارم ویدئوها و عکسهای قشنگتون رو نگاه میکنم و اشکِ داغ میریزم. صورتم خیس میشه و بازم اشک میریزم. انقدر گریه کردم سرم داره میترکه. دیشبم همینجور بود، شبای دیگه هم. آخه چقدر خوشگل بودید شماها.. آخه صدای مادرِ حامد رو فراموش کنم یا صدایِ مادر مبین؟! رقصِ امیر موحد رو ببینم و زار بزنم یا رقص مونا اسمی؟...
-
Remember me
چهارشنبه 22 بهمن 1404 00:46
پارسال ولنتاین ، بدونِ هیچ برنامه ریزی به طورِ ناگهانی دیدمت و چیزی از تو برای همیشه در من موند. میدونم از من هم چیزی در تو برای همیشه یادگاری موند با اینکه توقعش رو نداشتی. وقتی اومدیم امتحان کنیم ببینیم میشه باهم پیش بریم یا نه، اقبال باهامون یار نبود و یک عالمه پتانسیل و حس و حرف همونجا جا موندن... راستش نمیدونم...
-
⊹ همه چیز انرژیه.. ⊹
شنبه 18 بهمن 1404 22:21
من اعتقاد دارم که این جهان بر پایه انرژی کار میکنه و سوایِ جسم و کالبدِ فیزیکیمون؛ هممون یه هاله انرژی و وایبی داریم که به چشم غیر مسلح دیده نمیشه. من باور دارم خیلی چیزها میتونن وجود داشته باشن و چون من نمیبینمشون یا علم«هنوز» نتونسته اندازه بگیره یا اثبات کنتشون، دلیل بر کتمان وجودشون نمیشه برام. در همین راستا...
-
لحظه
پنجشنبه 16 بهمن 1404 20:12
اگه یه روزی نومِ تو، تو گوشِ من صدا کنه.. دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه.. من به دل میگم: کاریش نباشه؛بذاره دردِ تو دوا شه..♡ بهش اجازه میدم بره تو تمامِ جونم تا باز برات شعرِ «از خواب برگشتم به تنهایی» بخونم..
-
مرزهای من از احساسِ من مهمترن
چهارشنبه 15 بهمن 1404 18:19
Professor Albus Dombledore✩ : It takes a great deal of bravery to stand up to our enemies, but just as much to stand up to our friends. درسته که ایستادن در برابر دشمنان شجاعتِ زیادی میطلبه، اما برایِ ایستادن در برابر دوستانت باید از این هم شجاع تر باشی. «پروفسور آلبوس دامبلدور» دیالوگی که از پروفسور دامبلدور عزیزم...
-
Watashi no Otto to Kekkon Shite
سهشنبه 14 بهمن 1404 19:56
یه سریال ژاپنی دیده بودم که کرهایش هم ساخته شده. اسم این بود Watashi no Otto to Kekkon Shite ترجمش میشه: با شوهرم ازدواج کن. فکر میکنم باید یه بار دیگه ببینمش .. در خصوص کسیه که دیر میفهمه دوست صمیمیش، همیشه تو قلبش چطور احساسی داشته بهش و چقدر از رفتارها ساختگی بودن.
-
دومین رقابت کاری
سهشنبه 14 بهمن 1404 19:00
اون دوست قدیمی و صمیمیم که اینحا هم گفتن فهمیدم باهام رقابت کاری داره و اون زمان منو نپذیرفت تو آکادمیش؟ الآن متوجه شدم هنوزم این حس رو بهم داره و رقابت میکنه باهام. من یه طرحی توی کار خودم ارائه کردم و تبلیغ کردم . فرداش کمتر از ۲۴ ساعت بعد، یه پیام تو کار خودش گذاشت که ایده منو غیر مستقیم میکوبید و یه چیز جدیدتر...
-
همیشه عاشقِ بهار✿ | مستقیم شدن حرکت اورانوس
سهشنبه 14 بهمن 1404 14:59
هرکسی یه فصلی داره که عاشقشه. اکثرِ اطرافیان من عاشقِ پاییزن گرچه این پاییز که بارون و چیزی نداشت و اونی که میخواستن نشد اما به طور کلی عاشقِ برگای نارنجی، زود تاریک شدن هوا و شمع روشن کردن، رول دارچینی و قهوه و تیپهای زرشکی و قهوهای هستن. واقعا هم زیبایی بصری داره اما من اصلا باهاشون همسو نیستم. من عاشقِ بهارم ،...
-
یکشنبه 12 بهمن 1404 21:55
به هرحال این اوضاعی است که می بینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم می سوزیم و می سازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه چیز.. #صادق_هدایت (نامه ها به حسن شهید نورایی)